مسئله: نحوهی پیدایش آگاهی از هویتهای غیرآگاه (مسئلهی دشوار آگاهی) از مباحث مهم فلسفهی ذهن است که ازنظر ما، پاسخ به آن در گرو نگرش انتقادی به رویکردهای جزءگرایانه (که فیزیکالیسم، نوخاستهگرایی، میکروروانانگاری از ثمرات آن است) و رسیدن به رویکردی کلگرایانه است. کیهانروانانگاری قوامی و کیهانروانانگاری وجودی دو گزینهی کلگرایانهی در فلسفهی ذهن هستند که بهترتیب، بر مبانی تشکیکی و وحدتوجودی ملاصدرا تطبیقپذیرند و دو بستر مجزا برای ارائهی پاسخ کلگرایانهی ملاصدرا به مسئلهی دشوار فراهم میآورند.
روش: برای معرفی نظریههای مطلوب، رویکرد توصیفیـتحلیلی به کار رفته و برای مقایسهی آنها، از رهیافت تطبیقی استفاده شده است.
یافتهها: ازآنجاکه کیهانروانانگاری وجودی ایرادهای کمتری دارد و به مبنای نهایی ملاصدرا نیز نزدیک است، آن را برای حل مسئله به روش صدرایی مناسبتر تشخیص دادهایم؛ مبنایی که طبق آن، باور به وجود واحد در نهایت کمالی که مظهِر همهی مظاهر و کمالاتشان است، اقتضا دارد که مظاهر و استکمالات ظهوریشان، با ارجاع به چنین وجودی تبیین شود و پیدایش شعور از مظاهر ظاهراً فاقدشعور (مسئلهی دشوار آگاهی) نیز از مسائلی است که از این قاعده مستثنی نیست.
نتیجه: کیهانروانانگاری وجودیِ صدرایی که حاصل تلفیق و تطبیق کیهانروانانگاری وجودی و مبنای وحدتوجودی صدرایی است، دو خصوصیت فراگیری شعور در مظاهر و امکان استکمال این شعور فراگیر در مظاهر را که دو رکن حلکنندهی مسئلهی دشوارند، به وجود/شعور واحد کیهانی مستند میکند و میگوید شعور آن وجود واحد، در تمام مظاهرش علیالسویه متجلی است و تفاوت مظاهر به ظرفیتشان در بروز آن است (فراگیری شعور)؛ و استکمال شعور آن مظاهر نیز عبارت است از گسترش ظرفیت ظهوریشان برای تجلی آن شعور حقیقی (تبیین تکامل شعورها).

Comments
Nothing yet. Say the first thing.
Sign in to join the conversation.