روز تاجگذاری محمدرضا شاه پهلوی احتمالا آخرین باری بود که «ترمه» در یکی از بالاترین صحنههای سیاسی ایران ظاهر شد. در روز تاجگذاری، شاه مانند پدرش رضاشاه لباس رسمی نظامی بر تن داشت، اما ردای بلند ترمهای که روی آن قرار گرفت، یادگار هنری دنیای کهن بود؛ جهانی که در آن پارچه نشانه قدرت، مرتبه، ثروت و پیوند با دربار به شمار میرفت.
ترمه، این پارچه اشرافی و هنری، نهتنها زیبایی نقشهای ایرانی را در خود دارد، بلکه توان فنی بالای نساجان ایران را در نخریسی، رنگرزی، نقشهخوانی و بافت پارچههای نفیس نشان میدهد. با این حال این پارچه که روزگاری بر دوش شاهان، وزیران و رجال مینشست، امروز در تصور عمومی، اغلب به نمونههای ماشینی با کاربری رومیزی، سجاده یا سوغات سفر تقلیل یافته است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در بسیاری از تصاویر رجال و شاهان ایران، قبا، جبه و رداهایی دیده میشود که از شال یا ترمه دوخته شدهاند؛ پارچههایی با نقش بتهجقههای ریز و درشت که گاه سراسر لباس را میپوشاندند و گاه در شال کمر، خلعت یا بخشهایی از پوشاک رسمی به کار میرفتند. ارزش این پارچهها فقط به زیبایی نقشها نبود. در دوره قاجار، کیفیت شال و ترمهای که فرد بر تن داشت، میتوانست جایگاه اجتماعی و سیاسی او را نشان دهد. نمونههای نفیستر با شاه، شاهزادگان، وزیران و صاحبان منصب پیوند داشتند و در مراسم رسمی، خلعتبخشی و نمایش اقتدار سیاسی به کار میرفت.
در مذاکرات مجلس شورای ملی در ۲۹ آبان ۱۲۸۶، زمانی که نمایندگان درباره رسیدگی به اموال امانی ارزشمند سخن میگفتند، نام «جبه ترمه» در کنار جواهرات آمد. همین اشاره نشان میدهد که چنین لباسی فقط یک جامه معمولی نبود، بلکه ارزشی مالی و نمادین داشت.
در سفرنامه ناصرالدینشاه به مازندران، نیز به دادن «کلچه (نیمتنه) خز» و «سرداری ترمه» به افراد و ملازمان اشاره شده است.
![]()
در مراسم سوگند پادشاهی رضاشاه پهلوی در ۲۵ آذر ۱۳۰۴، بسیاری از مدعوین، اعضای هیأت وزیران و نخستوزیران پیشین جبه ترمه بر تن داشتند، روپوش بلندی که روی لباس پوشیده میشد. چند ماه بعد، در مراسم تاجگذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵، ردای شاه از ترمه بود؛ جبهای از ابریشم دستبافت، با زمینه سفید و بتهجقههای درشت و حاشیهای زردوزیشده. همین ردا در تاجگذاری محمدرضا شاه پهلوی در ۴ آبان ۱۳۴۶، نیز استفاده شد.
ترمه چیست؟
ترمه پارچهای نقشبافته است، یعنی نقش آن پس از بافت با چاپ یا گلدوزی ایجاد نمیشود، بلکه هنگام بافت در ساختار پارچه شکل میگیرد. این نکته برای درک ارزش ترمه بسیار مهم است. در ترمه، نقش حاصل مهارت طراح، نقشهخوان، رنگرز و بافنده است. تاروپودهای متعدد گاه با چندین رنگ، کنار هم نقشی پیچیده میسازند. همین ساختار باعث میشد پارچه ضخیم، پرکار و گرانقیمت باشد.
![]()
از آنجا که عرض بسیاری از شالها و ترمهها کم بود، برای دوخت لباسهای بزرگ، نوارهای پارچه را کنار هم میدوختند. رفوگران و دوزندگان ماهر این اتصالها را چنان دقیق انجام میدادند که تشخیص محل دوخت از روی پارچه دشوار بود.
ترمه، رفتوبرگشت هنری، تجاری و سیاسی بین ایران و کشمیر
منابع دانشگاهی تعیین دقیق منشا ترمه ایرانی را مسئلهای پیچیده میدانند و به شباهت فنی آن با شالهای کشمیر اشاره میکنند. آنچه روشنتر است، وجود دو سنت مرتبط شالبافی در کشمیر و ایران، بهویژه در کرمان و یزد، است. این دو سنت تا مدت طولانی با یکدیگر در تماس، رقابت و دادوستد بودند. پارچه، پشم، کرک، پنبه، ابریشم، مواد رنگزا، طرح و دانش هنری میان ایران و هند حرکت میکردند و همین رفتوآمد، مرز میان برخی تولیدات را مبهم میکرد.
این ارتباط فقط تجاری نبود. در دوره صفوی و گورکانی، روابط فرهنگی ایران و هند ابعاد گستردهای داشت. همایون، دومین امپراتور گورکانی، در دوران تبعید مدتی در ایران صفوی اقامت کرد و با هنر دربار شاه تهماسب آشنا شد. هنگام بازگشت به هند، شماری از هنرمندان ایرانی نیز با او همراه شدند. میرسیدعلی، نگارگر ایرانی و عبدالصمد شیرازی، معروف به شیرینقلم، از مشهورترین هنرمندانی بودند که در شکلگیری هنر دربار گورکانی نقش داشتند.
![]()
این پیوند در نساجی نیز دیده میشود. برخی پارچههایی که زمانی محصول هند گورکانی دانسته میشدند، در بررسیهای فنی نشانههایی از تولید ایرانی یا حضور صنعتگران ایرانی در محیطهای تولیدی هند نشان دادهاند. از سوی دیگر، کیفیت برخی شالهای ایرانی چنان بالا بود که با شال کشمیری اشتباه گرفته میشد. در روزنامه وقایع اتفاقیه دوران ناصری نیز به این نکته اشاره شده بود که شالهای ترمه «امیری» از نظر مرغوبیت با کشمیری اشتباه میشدند.
فارسی، زبان رسمی اداری امپراتوری گورکانی، نیز در این تبادل فرهنگی و تولیدی نقش مهمی داشت. فارسی زبان فرهنگ و حکومت در بخش بزرگی از شبهقاره بود و واژگانی مانند «نقاش» برای طراح، «کارخانه» برای کارگاه یا مجموعه تولیدی درباری و «کارخانهدار» در محیطهای هنری و تولیدی هند به کار میرفت و میرود.
پشم و کرک ظریف کرمان کمیاب شد
در ایران، کرمان یکی از مهمترین مراکز این صنعت بود. پشم و بهویژه «کُرک» کرمان مادهای ارزشمند به شمار میرفت. کیت ابوت، کنسول بریتانیا در سال ۱۸۵۰ میلادی، برابر با ۱۲۲۹ خورشیدی، حدود دو هزار و ۴۵۰ دستگاه بافندگی و چهار هزار و ۵۰۰ مرد و پسر شاغل در صنایع شال و منسوجات پشمی شهر کرمان ثبت کرد. ۳۵۲ دستگاه دیگر نیز در روستاهای اطراف فعال بودند.
شال تا اواخر قرن نوزدهم، مهمترین کالای غیر کشاورزی صادراتی کرمان بود. در آغاز دوره قاجار و پس از کشتار مردم کرمان، تجارت پشم و شالبافی این شهر آسیب دید، اما با تثبیت حکومت قاجار، این صنعت دوباره جان گرفت و به یکی از پررونقترین صنایع این شهر تبدیل شد.
محمدشاه قاجار در سال ۱۲۱۴ خورشیدی، به منظور حمایت از تولید داخلی به درباریان دستور داد به جای برخی منسوجات اروپایی از شال کرمان و منسوجات پشمی ایرانی استفاده کنند.
امیرکبیر نیز به توسعه صنعت پشم و شال کرمان توجه داشت. سیاست او برای تقویت تولید داخلی، در زمینه شالبافی هم معنا پیدا میکرد. در اینجا شال فقط کالایی فاخر نبود و تولید و مصرف آن با مسئله خروج پول، واردات کالای خارجی و حمایت از صنعت داخلی ارتباط داشت. تصویرهایی از امیرکبیر نیز او را با ردایی از شال نفیس نشان میدهد و نمونههای باقیمانده از شالهای تحتحمایت او موسوم به «امیری» گواه آن است که پارچههایی در ابعاد مناسب برای دوخت خلعت و قبا تولید میشدند.
![]()
ناصرالدینشاه نیز دستور داد خلعتهای دربار از شال کرمان تهیه شوند، اما شال کرمان در خلأ تولید نمیشد. رقیب مهم آن شال کشمیر بود؛ کالایی که خود در ایران اعتبار فراوان داشت.
رابطه کرمان و کشمیر فقط رقابت دو محصول نهایی نبود، بلکه مواد اولیه نیز میان آنها جابهجا میشد. پس از مرگ امیرکبیر و کاهش کیفیت و توان تولید داخلی، در دهه ۱۸۶۰ میلادی، برابر با دهه ۱۲۴۰ خورشیدی، مقدار قابلتوجهی از کرک خام کرمان به کشمیر فروخته میشد. به این ترتیب، ممکن بود ماده خام از ایران به کشمیر برود و در همان حال شال کشمیری بافتهشده با پشم کرمانی در بازار ایران رقیب شال ترمه شود.
![]()
کمپانی هند شرقی بریتانیا نیز در تاریخ گستردهتر تجارت ایران و هند حضور داشت. این کمپانی در قرن هجدهم میلادی، برابر با قرن دوازدهم خورشیدی، در کرمان مقر تجاری داشت و در تجارت مواد خام، از جمله پشم و کرک کرمان و جیرفت فعال بود.
برخی پژوهشها نشان میدهند که رقابت اروپاییها، از جمله انگلیسیها و هلندیها، برای دسترسی به پشم مرغوب کرمان شدید بود. از این منظر، میتوان گفت خروج ماده خام و بازگشت منسوجات آماده خارجی به بازار ایران، در روند تضعیف تولید داخلی موثر بود.
در اواخر قرن نوزدهم و دوره قاجار، واردات پارچههای ابریشمی و پشمی انگلیسی به ایران بسیار گسترده بود و در صدر واردات قرار داشت. در همین دوره، پنبه کرمان نیز عمدتا از راه بندرعباس به هند صادر میشد و اقتصاد نساجی منطقه بیشازپیش به بازارهای شبهقاره و تجارت جهانی وابسته شد. این روند هم فرصت دادوستد ایجاد میکرد و هم تولیدکنندگان محلی را در برابر فشار واردات و خروج مواد اولیه آسیبپذیرتر میکرد.
ترمه بر بستری از فنون پیشرفته بافندگی مانند زربفت و مخمل ایجاد شد. بافت با نخهای فلزی یا تولید پارچههای پرزدار را نمیتوان اختراع انحصاری ایران دانست، اما توسعه فنی این بافتهها در ایران، بهویژه در دوره صفوی، اهمیت فراوان داشت.
![]()
سنت پیشرفته نساجی باعث شده بود جامعه ایرانی برای پارچههای پیچیده، پرکار و گرانقیمت ارزش اقتصادی و اجتماعی قائل باشد. ترمه و شال در چنین زمینهای به لباس قدرت تبدیل شدند.
در دوره قاجار، این ارزش بهروشنی در پوشاک رسمی دیده میشود. خلعت و ردای اهدایی شاه نشانهای قابل رویت از «مقام» و اعتبار بود. پوشیدن آن، بهویژه در نمونههای نفیس، نشانه دسترسی به سرمایه، دربار، مهارت نساجان و جهان تشریفاتی قدرت بود.
اما این جایگاه پایدار نماند. از اواخر دوره قاجار، رقابت منسوجات وارداتی و تغییر شیوه لباس پوشیدن به صنعت شال کرمان ضربه زد. تعداد کارگاهها کاهش یافت و بسیاری از تولیدکنندگان به صنایع دیگر، از جمله قالیبافی، روی آوردند.
سیاست دربار در دوره پهلوی برای کنار گذاشتن پوشاک سنتی و استفاده گسترده از کتشلوار بازار شال و ترمه را بیشازپیش محدود کرد.
![]()
لحظهای که جبه ترمه در تاجگذاری محمدرضا شاه پهلوی، بر دوش او افتاد، یکی از واپسین نمایشهای پررنگ ترمه در بالاترین سطح رسمی قدرت در ایران بود. پس از آن، ترمه آرامآرام از لباس شاهان، رجال و خلعتهای سیاسی فاصله گرفت و بیشتر به کالای تزیینی، سوغات و پارچهای مناسب رومیزی و قاب و جانماز تبدیل شد.
امروز نمونههای اصیل ترمه، یعنی پارچههایی که با ابریشم، پشم یا کرک مرغوب، رنگرزی دقیق، نقشهخوانی پیچیده و دستگاه بافندگی واقعی تولیدشده باشند، بیش از آنکه در بازار مصرف زنده باشند، کارکرد موزهای و پژوهشی پیدا کردهاند. در بازارهای یزد و کرمان، ترمه همچنان حضوری پررنگ دارد، اما بخش بزرگی از آنچه عرضه میشود، از الیاف مصنوعی با رنگهای ناپایدار یا نامرتبط با سنت رنگرزی قدیم و با بافتهای ماشینی است؛ محصولاتی که بیشتر برای رومیزی، سجاده، روکش، قاب و سوغات تولید میشوند و با کارکرد تاریخی ترمه فاصله دارند.
![]()
مسئله فقط تغییر سلیقه یا کاربرد نیست. با افول ترمه واقعی، دانشی که در آن بافنده باید نقشه بخواند، رنگها را محاسبه کند، نظم تاروپود را نگه دارد و نقش را نه روی پارچه، بلکه در خود ساختمان پارچه بسازد، نیز کمرنگ شد. ترمه در شکل اصیل خود، محصول حافظه، محاسبه و مهارت بود و فراموشی آن یعنی فراموشی بخشی از هوش فنی نساجی ایران.

Comments
Nothing yet. Say the first thing.
Sign in to join the conversation.