
رد گلولههای ساواک بر دیوارهای حرم
۲۹ آبان ۱۳۵۷، همزمان با برگزاری مراسمی برای یکی از شهدای مشهد، مردم در مسیر بازگشت به سمت حرم امام رضا(ع) به راهپیمایی و سردادن شعار پرداختند.
چندرسانهای > صحن عتیق
Live Last read · last published · next check

۲۹ آبان ۱۳۵۷، همزمان با برگزاری مراسمی برای یکی از شهدای مشهد، مردم در مسیر بازگشت به سمت حرم امام رضا(ع) به راهپیمایی و سردادن شعار پرداختند.

بلندترین ایوان بازمانده از دوران تیموری در حرم امام رضا(ع) را «ایوان مقصوره» میخوانند. اما این نام، پیش از آن دوران هم بر ایوانهایی از مساجد دیگر قرار داشته. سوال این است که «مقصوره» به چه معناست؟

گنبدی که امروز در حرم امام رضا(ع) میبینیم، یک ساقه نسبتاً بلند دارد؛ ساقهای که یادگار دورهی تیموری است و احتمالاً بهدست قوامالدین شیرازی ساخته شده است. اما ماجرای ساخت این گنبد تازه چیست؟

این شاید الان در حال فراموشی باشد، اما تا همین چند دهه پیش، مشهدیها زیارت از یک سوی حرم مطهر را زیارتی توصیهشدهتر و احترامبرانگیزتر میدانستند. این سو، کدام سوی حرم است؟

تا همین یکی دو دهه پیش، خیابانی دورتادور حرم امام رضا(ع) را گرفته بود که به فلکه حضرتی مشهور بود؛ خیابانی که در طی عمرِ کمتر از هفتاد هشتاد سالهاش، بارها دستخوش تغییراتی متعدد شد. اما آن خیابان حالا کجاست؟!

صحن انقلابِ امروز صحنی است از صحنهای حرم امام رضا(ع)، ولی تا چند قرن پیشتر، نهفقط صحنی از حرم که یگانه میدان شهرِ بهحساب میآمده؛ میدانی در تلاقی حرم مطهر، خیابان، بازار، نهر آب، مدرسه علمیه و ...

هر کدام از صحنهای حرم بهواسطه دوره ساخت، حوادث تاریخی یا اجزای مشهور آن صحن، معمولاً بین مردم با چند نام مختلف مشهور است. مثلاً صحنی که امروز به نام "انقلاب" خوانده میشود، به صحن عتیق، صحن کهنه و صحن سقاخانه هم مشهور است.

به ایوان طلای صحن عتیق، "ایوان طلای نادری" میگویند. اما نام دیگرش "ایوان امیرعلیشیر نوایی" است. کتیبه پیشانی ایوان هم نامی دارد از سلطان حسین بایقرا، حاکم دوران تیموری و اما تاریخی از ۱۰۸۵ هجری قمری که زمان حکومت شاه سلیمان صفوی را نشان میدهد.

این لابد باید به نفرت تاریخی ایرانیان از انگلیسیها برگردد که هر گوشه این سرزمین شیئی ناپدید شده، دزدی آن را به انگلیسیها نسبت دادهاند. اینجا اما از یک استثنا میگوییم؛ از شیئی که بر خلاف همیشه انگلیسیها سرقتش نکردند و به پایشان نوشته شد!

حکایت معروف این است که در لشکرکشیهای نادرشاه به منطقه هرات، سنگی سفید چشم او را پُر میکند؛ سنگی که به دستور او به مشهد آمده و وسط صحن عتیق جا میگیرد. این سنگ از سیصد و چند سال پیش تا همین حالا وسط صحنی است که امروز "انقلاب" میخوانیمش.