کار خیر برای میهمان این هفته صفحه مردم یعنی سمانه گلقندشتی نه با تأسیس یک خیریه، بلکه از سالهای کودکی و تماشای دستهای بخشنده مادری آغاز شد که بیهیاهو گره از کار دیگران باز میکرد.
همه چیز برای من از چند کتاب داستان داخل کمد مدیر مدرسه شروع شد؛ کتابهایی که اجازه نداشتیم به آنها دست بزنیم، اما من هر بار که برای جارو کردن دفتر میرفتم، یواشکی یکی را برمیداشتم، چند صفحه میخواندم و دوباره سر جایش میگذاشتم.
اواخر دهه ۷۰ زمانی که از زادگاهم یونسی برای تحصیل به مشهد رفتوآمد میکردم، یک بار در اتوبوس روستایمان با خواهر و برادری همسفر شدم که هر دو نابینا بودند.
همیشه در این فکر بودهام که چه چیزی سبب میشود مسیر زندگی یک آدم از ریلهای معمول خود خارج شود؟ چه لحظهای است که یک مهندس بهجای تمرکز بر معادلات بیپایان صنعتی، ناگهان سرش را بالا میآورد و خیره میشود به حقیقتی که در پیرامونش در حال نابودی است؟
میهمان این هفته من از روستایی در بلوچستان میآید. او نشان داده است گاهی یک اراده فردی میتواند چون جرقهای در انبار باروت، جریانی از تغییر را شعلهور کند. این، داستان عبدالقادر بلوچ، فرزند همین خاک است.
بهانه گفتوگویم با میهمان این هفتهام، دنیای پرندگان شکاری است، پرندههایی که حضورشان برای سلامت طبیعت حیاتی است اما بهواسطه قاچاق، تخریب زیستگاه و ناآگاهی انسانها، سالهاست در معرض تهدید قرار گرفتهاند.