RSS Amplifier

DiGiTalk Newsletter · Oct 7, 2025

مهاجر و تازه‌واردی که با انتشار کتاب مصمم به ایجاد تغییر است

0
Sign in to vote or save

Mahmood Bashash · DiGiTalk Newsletter

به عنوان یک نویسنده مهاجر و تازه‌وارد، هیچ‌وقت کتاب‌هایم پرفروش نشدند.
نه در صدر جدول آمازون بودند و نه مرا در صدر اخبار رسانه‌های بزرگ بردند.
اما هرکدام‌شان برای من یک قدم رشد بود. مخصوصا وقتی که به عنوان مهاجر در حال پیدا کردن صدایم در کشوری جدید بودم.

وقتی تازه‌واردی، فقط نوشتن یاد نمی‌گیری.
یاد می‌گیری چگونه جا بیفتی، چطور حرف بزنی و چطور از صفر در سیستمی شروع کنی که اصلا برای تو ساخته نشده.

این هفت درس مهمی است که کتاب‌هایم به من یاد دادند. درباره نوشتن، مقاومت و پس گرفتن حق خلاقیت به عنوان یک نویسنده مهاجر.

شروع دوباره در یک کشور تازه از نظر ذهنی خسته‌کننده است.
وقتی نوشتن را هم اضافه کنی، آن هم شاید به زبان دوم یا سوم، تبدیل می‌شود به تمرینی برای مغز و دل.

نوشتن برای من فقط یک سرگرمی خلاقانه نبود. وسیله‌ای بود برای:

• فهمیدن و کنار آمدن با فاصله فرهنگی

• پیدا کردن وضوح در شلوغی و ابهام

• یاد گرفتن اعتماد به نفس در بیان افکار

هر جمله‌ای که نوشتم یادم داد چطور از ترس عبور کنم و جای خودم را در دنیایی بگیرم که مهاجر را بیشتر به چشم نیروی کار می‌بیند تا داستان‌گو.

چاپ کتاب همیشه شجاعت می‌خواهد. اما برای مهاجر حتی سخت‌تر است.

نه تعداد فامیل زیادی هست است که تشویقت کند، نه دوستان قدیمی یا هم‌دانشگاهی‌هایت رسانه در اختیارت می‌گذارند.
همه‌چیز باید از صفر ساخته شود. اعتماد خواننده‌ها، ویراستارها، حتی پلتفرم‌ها.

انتشار کتاب برای من یعنی این جمله ساده: «من اینجا هستم. حتی اگر اسم بزرگی ندارم، صدای من ارزش دارد.»

این شجاعت راحت به دست نیامد. اما کم‌کم آمد و با آن نوعی قدرت آرام همراه شد.

داستان‌های مهاجر اغلب در حاشیه می‌مانند.
ناشر می‌گوید «خیلی نیچ است».
خواننده شاید نتواند ارتباط بگیرد.
الگوریتم‌ها هم کمک نمی‌کنند.

اما من همچنان نوشتم. و چاپ کردم.

یاد گرفتم که ارزش کارم را نباید به دیده شدن یا نشدن گره بزنم.
اینکه کتابی خیلی خوانده نشود، دلیل نمی‌شود نوشتنش بی‌فایده باشد.
و اینکه سیستم موفقیت تو را نبیند، به معنای واقعی نبودن آن نیست.

من نویسنده‌ای شبیه خودم در کودکی ندیده بودم.
از دنیای چاپ و نشر هم چیزی نمی‌دانستم. ISBN؟ ویراستاری؟ صفحه‌آرایی؟ بازاریابی کتاب؟ همه برایم غریبه بودند.

همه‌چیز را از صفر یاد گرفتم. اغلب شب‌ها، بعد از کار، وقتی خانواده خواب بودند.
هر کتاب برایم شد یک میدان تمرین: در انضباط، مدیریت پروژه و ایستادگی.

نقشه‌ای نداشتم، اما خودم یکی ساختم.
این خلاصه تجربه مهاجری است: یاد بگیر چطور بدون نقشه راه، مسیر را باز کنی.

وقتی مهاجری، همین حالا هم حس می‌کنی خارجی هستی.
وقتی کار تو رد می‌شود یا نادیده گرفته می‌شود، راحت است که فکر کنی این تأیید همان جمله است: «تو اینجا جایی نداری.»

اما با زمان یاد گرفتم سکوت یا بی‌توجهی را به خودم نچسبانم.
یاد گرفتم ارزشم را از واکنش دیگران جدا کنم.
یاد گرفتم حتی وقتی تایید بیرونی کم است، همچنان خلق کنم.

رد شدن به من یاد داد صاحب داستانم بمانم، حتی اگر جریان حاکم تشویقم نکند.

مهاجرت هویت را صاف و یکدست می‌کند.
دیگر «نویسنده» یا «خلاق» نیستی. می‌شوی «خارجی»، «کسی که لهجه دارد»، «نیروی تازه‌کار».

نوشتن به من کمک کرد بخش‌هایی از خودم را دوباره زنده کنم.
در هر پاراگراف با صدایم دوباره وصل شدم.
در هر کتاب به خودم یادآوری کردم: تو بیشتر از وضعیت مهاجرتی یا لهجه‌ات هستی. تو خالق هستی.

من مشهور نیستم. کتاب‌هایم پرفروش نشدند. وایرال هم نشدم.
اما هنوز می‌نویسم. هنوز چاپ می‌کنم. هنوز ادامه می‌دهم.

و برای من همین بزرگ‌ترین موفقیت است. مخصوصا به عنوان مهاجر.
اینکه در دنیایی غریب خلق کنی، صدایت را به اشتراک بگذاری و ادامه بدهی حتی وقتی هیچ‌کس توقعی ندارد، این فقط یک برد نیست. این یک حرکت انقلابی است.

شاید هیچ‌وقت کتاب‌هایم در لیست پرفروش‌ها نباشند.
اما به من کمک کردند زنده بمانم، رشد کنم، نظم و صدایم را پس بگیرم و ثابت کنم که اینجا جا دارم.

به هر نویسنده تازه‌واردی که شک دارد این مسیر ارزشش را دارد یا نه:
دارد.
نه برای جدول‌ها و رتبه‌ها، بلکه برای دگرگونی درون.
نه برای تشویق دیگران، بلکه برای قدرت اینکه بگویی: «من چیزی خلق کردم و هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از من بگیرد.»

لینک کتاب کوچولوی جدید من در آمازون.

راستی من با کمال پررویی در حال تولید محتوای انگلیسی به طور مرتب در لینکدین و خبرنامه BeyondClicks هستم. دلت خواست سری بزن.

موفق باشی،
محمود از تورنتو♥️

Read the original on digitalk.substack.com

Comments

Nothing yet. Say the first thing.

    Sign in to join the conversation.